سورنا

يادواره شهدا

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

خداحافظ رفيق


    هدفي از ايجاد اين وبلاگ داشتم كه به آن نرسيدم
    حال تصميم دارم اين وبلاگ رو حذف نموده و به وبلاگ تاريخي صوفانه متمركز شوم
    اگه خوبي يا بدي ديدين حلالمون كنيد
    فقط در اخر كار مي خوام نامي از يك شهيد ببرم كه هدفم از ايجاد اين وبلاگ معرفي ايشون بود
    شهيد مجيد عباسي كه الحق و الانصاف باعث دگرگوني من در زندگيم بود
    قبر اين شهيد 17 ساله در بهشت زهرا قطعه ي 24 مي باشد
    همين...
    (( اگه دوستان خواستن يادي از ما كنند به آدرس زير بيان خوشحال ميشيم از ديدنتون
    sufaneh.mihanblog.com))
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 13 بازديد |


چه بگويم؟؟؟؟!!!!


    امان از آن وقتي كه حرفي براي زدن نباشد
    امان از آن زماني كه چيزي براي خرج كردن نباشد
    امان از وقتي كه گوشي براي شنيدن نباشد
    امان از آن وقت كه به هيچ كسي مورد اعتماد نباشد
    امان از زماني كه تمام دردت بي دردي باشد
    امان از زماني كه هيچ اماني نباشد
    امان از زماني كه هيچ باشد
    امان از اين روزگار كه ....
    4kxtchoeji0dwrqo1hq.jpg
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 29 بازديد |


محرم نزديك است و ما دوريم


    درست هفت روز ديگه همچين شبي ميريم هيئت و دوباره حال وهواي محرم.
    واي كه چقدر منتظر محرم هستم !
    دلم لك زده براي شبهاي محرم تو هيئت  و از اين هيئت به اون هيئت رفتن تا شايد تو يكي از اين هيئت ها دلمون بشكنه و قطره ي اشكي بريزيم
    شايد تو يكي از اين هيئت ها يه نگاهي هم به ما بكنند
    امسال محرم با بقيه ي محرم ها فرق داره چون با پخش  فيلم مختارنامه مردم تقريبا دو ماهي زودتر به استقبال محرم رفته اند
    بيايم تو اين محرم به اين فكر كنيم كه تو زندگيمون چند تا محرم رو ديديم ؟ آيا اين محرم همون محرميه كه قرار توبه كنيم و ديگه توبه هامون رو نشكونيم؟ آيا بعد از اين محرم چيزي تو كاسه ما هست؟
     
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 16 بازديد |


چقدر زود دير مي شود!!!!!؟؟؟؟؟؟؟


    همه ي آدما وقتي به ياد خاطرات گذشتشون مي افتن ناراحت ميشن و يه حزني  گوشه ي دلشون ميشينه !!!!
    مي دوني چرا؟
    آخه اون خاطرات يا شيرينن يا تلخ!!!
    اگه شيرين باشن خب آدم به اون روزهاش غبطه مي خوره و دوست داره دوباره به اون روزها برگرده ****
    اما اگه تلخ باشن خب يادآوريشون براي آدما تلخه
    پس در هر دو صورت ياد آوري خاطرات گذشته آدم رو دلگير ميكنه!!!
    درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    و وقتي عمر آدما به سر مياد فقط ميتونن يه جمله بگن :
    چه قدر زود دير شد
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 17 بازديد |


ننه علي . ننه شهيد علي


    اوناهاش ننه علي خودشه ميگن پسرش رو خيلي دوست داشته و چند ساله كه كنار پسرش زندگي ميكنه
    ننه علي اونه؟ عجب حوصله اي داره بابا  خب پسرش مرده ديگه اين كارا ديگه چيه
    آه خدايا دارم درست ميبينم يعني اين همون ننه علي معروفه كه ميگن بيست سال كنار قبر پسرش زندگي ميكنه
    نگاه كن چقدر يادگاري نوشتن رو ديوار بزار بخونم...
    خلاصه هر كسي يه نظري درباره ي ننه علي مي داد يكي بد و يكي خوب يكي رو هم نوشته هاي رو ديوار جذب كرده بود 
    ننه علي مادر يكي از شهداي بهشت زهراست به نام قربانعلي رخشاني مهمان دوست كه به دست رژيم شاه كشته شد و در اهواز دفن گرديد و مادرش به اهواز رفته و كنار قبر پسرش بيتوته كرد و بعد از انقلاب  پيكر وي را به تهران منتقل كردند و ننه علي هم به دنبال پسرش راهي تهران شد و از آن موقع به مدت بيست سال آدرس خانه ي ننه علي اين بود: بهشت زهرا قطعه بيست و چهار تو اون اطاقكه
    هر كس يه جوري با ننه علي همدردي ميكرد و درد و دلش رو به اون ميگفت
    همه فكر ميكردن ننه علي عاشقه پسرشه
    اما واقعا ننه علي عاشق قربانعلي بود؟
    من كه اينطور فكر نمي كنم
    ننه علي عاشق شهيدش بود نه پسرش
    اين شهادت قربانعلي بود كه ننه علي رو بيست سال يكجا نشين كرد
    ننه علي فقط مادر قربانعلي نبود اون مادر تمام شهيداي بهشت زهرا بود

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (2) 15 بازديد |


نشانه ها


    برگ درخت افتاد.
    بدون هيچ دقتي رويش لگد كرديم و رفتيم.
    غافل از اينكه اون جلوي پاي ما افتاد تا شايد با ديدن اون يه يادي هم از افتادن خودمون كنيم همون روزي كه ما هم ميريم تو يه خونه ي كوچولو و بقيه ما رو لگد ميكنن و رد ميشن حتي زير پاهاشون رو نگاه هم نميكنن تا صداي ما رو بشنون كه اون زير داريم داد ميزنيم :
    ((آهاي مردم شما هم يه روزي مثل من اسير اين خاك ميشين))
    بله افتادن يه برگ درخت مي تونه ما رو به كجاها ببره
    اما حيف كه ما سرمون رو بالا گرفتيم و داريم ويترين مغازه ها رو تماشا ميكنيم
    به نظر من كه افتادن يه برگ درخت هم ميتونه يه نشونه باشه از طرف خدا كه اي بنده هاي من به اين برگ زرد نگاه كنيد اون هم يك روزي سبز و زنده بود مثل شماها اما الان با صداي يك خش خش كوچولو زير پاهاتون له شد بترسيد از اون روزي كه شما هم با يك خش خش كوچولو زير پاي ديگران له ميشويد.
    ما تو زندگيمون خيلي از اين نشونه ها رو ديديم و ميبينيم اما افسوس كه نگاه هامون اونقدر سنگين شده كه حتي مرگ دوستانمون هم برامون نشونه نيست چه برسه به افتادن يه برگ از درخت
    نشانه ها نشانه ها نشانه ها
    نشانه ها همون فرشته هاي خدايند كه ميايند تا ما رو به ياد خدا بندازن ولي ما...
    يه نفر تو تنگدستي عجيبي بود يه شب داشت به يه گلدون نگاه ميكرد ديد يه كرم خاكي داره يه برگ زرد رو مي خوره با خودش گفت عجب ببين خدا روزيه اين كرم رو تو اين گلدون داده پس حتما روزي من رو يادش نرفته . و اين براش يه نشونه بود كه خدا اون رو از ياد نبرده
    (( نشونه ها نميان كه ما رو ياد خدا بندازن بلكه ميان تا به ما بگن خدا به يادمون هست))
    يه آدرس براي اونهايي كه به دنبال نشونه هستن : بهشت زهرا گلزارشهدا
    و اين هم يك نشانه...
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 24 بازديد |


يك درخواست


    من به دنبال صاحب اين عكس ميگردم
    هيچ اطلاعاتي هم درباره ي ايشون ندارم
    نميدونم شهيد شدن يا نه!!!
    حتي اسم ايشون رو هم نميدونم
    اگر كسي ايشون رو ميشناسه به من يك كمك كوچولو كنه ممنون ميشم
    حتي اسمشون رو هم بدونم برام كافيه!!!!
    ممنون از كسي كه آدرس اين عكس رو بهم داد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


انتقاد


    هفته ي دفاع مقدسه؟؟!!
    گويا صدا و سيماي ما فكر ميكنه با پخش كردن دو سه تا فيلم جبهه اي ياد شهدا رو زنده نگه داشته!!!
    پايگاه هامون هم خيال كردن با درست كردن چند تا ماكت جلوي در پايگاه ياد شهدا زنده مونده!!!
    نيروهاي مسلح هم كه با چند تا رژه قصد زنده نگه داشتن ياد شهدا رو دارن!!!
    بابا بريم سراغ شهداي زنده اي كه دارن از دست ميرن!!!
    يه سر بريم ساسان ببينيم چه خبره!!!
    حالا باز ساساني ها دارن به شهادتشون نزديك ميشن خوش به حالشون!!!
     خيلي از بازمانده هاي جنگ كه خودشون از نزديك با شهدا بودن الان به چه روزي افتادن؟؟!!
    ياد شهدا داره از ذهن دوستاي شهدا پاك ميشه حالا ما داريم خودكشي ميكنيم ياد شهدا رو براي نسل سوم و چهارم انقلاب زنده نگه داريم!!!
    در ضمن ياد شهدا فقط با پخش كردن نوحه ي ياد امام و شهدا هم زنده نميمونه!!!
    زنده نگه داشتن ياد شهدا خيلي كار داره!!!
    وقتي شب قدر سر مزار خود شهدا آدم يه چيزايي ميبينه كه تو جردن و نياورون نميبينه تازه به خودمون ميايم كه اي بابا ما كجاي كاريم؟؟؟
    وقتي مزار شهيد شده محل قرار !!!
    وقتي مزار شهيد شده محل درآمد!!!
    وقتي مزار شهيد شده بازار مكاره!!!
    وقتي مزار شهيد ميشه يه جا براي سوئ استفاده!!!
    ياد شهيد مي خواد بمونه براي چي؟؟؟؟؟
    بابا ياد شهدا با اين كارا زنده نميمونه!!!!!!
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 18 بازديد |


كي هم نفسه؟؟؟؟؟؟؟


    سرمايه ي عمر آدمي يك نفس است
        آن يك نفس از براي يك هم نفس است
    با هم نفسي گر نفسي بنشيني
       مجموع حيات عمر همان يك نفس است
     
    تا حالا با يك هم نفس به اندازه ي يك نفس نشسته اي؟؟؟
    اصلا هم نفس داري؟؟؟؟
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


سختي!!!


    زندگي واقعا سخته!!!
    زندگي مانند بيابانيست كه در آن راه ميرويم و تنها به افق مينگريم و تمام آرزويمان رسيدن به انتهاي مسير است
    و گاه با ديدن تك درختي اميدي ميگيريم و ادامه ميدهيم
     
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 14 بازديد |


معنا


    گفت:
    ((ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله))
    جا مانديم جا مانديم جا مانديم از قافله
    معنا دارد اين آيه بولله كه معنا دارد
    افسوس كه ما معناي آن را نفهميديم و نفهميديم
    آه و صد افسوس كه شهيدان ماندند و زمانه زمانه زمانه ما را با خود برد. به كجا برد؟ اي كاش فقط ميبرد . برد و ما را رها كرد تا در بيراهه سرگردان بمانيم. برد ما را به حال خود رها كرد .برد و...
    كجايند مردان بي ادعا كجايند شور آفرينان عشق
    كجاييد؟ كجاييد؟ دلمان تنگ خنده است خنده اي كه از ته دل باشد خنده اي كه از خوشحالي باشد خوشا به حالتان كه فرحين هستيد و در قهقهه مستانه تان خوشيد
    آيا يادي هم از ما ميكنيد؟
    ما كه هر پنج شنبه به مزارتان ميآييم شما چي؟
    چه روزهايي را به اميد وصال به شما در كنار مزارتان به شب نرسانديم
    درست است كه در كنارتان نبوديم اما به يادتان كه بوديم .بوديم؟ نه هستيم و خواهيم ماند.
    خواهيم ماند؟ نميدانم نميدانم كه آيا اين نفس مي گذارد بمانيم؟
    اونروز تو حسينيه تخريب چي ها خوب يادمه چه عهدي بستم اما شكستم
    چه عهدها بستيم و شكستيم و ...
    شما اما هنوز بر سر عهدتان هستيد . هستيد؟
    مگر ميشود نباشيد پس اگر هستيد چرا ما در گرداب گناه غرقيم؟ مگر نه اينكه شما بايد دستمان را بگيريد پس نكند دستمان را رها كرديد؟ نه حتما ما دستمان را ول كرديم آخر با شما ماندن سخت است با شما ماندن دل مي خواهد جگر شير مي خواهد كه ما نداريم شما چه راحت به روي مين مي رفتيد اما ما نميتوانيم حتي براي يك بار يه روي مين نفسمان برويم
    اشتباه كردم آري ما دستمان را رها كرديم و گرنه شما منتظريد منتظريد كه ما دست در دستتان بگذاريم و ميگذاريم . ميگذاريم؟ نمي دانم
    چقدر نميدانم ؟ نميدانم كه چقدر نمي دانم اما ميدانم كه نميدانم
    شما ميدانيد خوب هم ميدانيد اخر پاي درد دل هامان نشسته ايد و دل داديد . دل داديد آنچه كه ما نداديم . آخر ميترسيم دل به شما بدهيم و ديگر زرق و برق دنيا دلمان را نبرد
    دلم برايتان تنگ است. حسينيه گردان تخريب حالش خوب است؟ به او بگوييد ما كه حالمان خراب است پنجره هاي دلمان مانند پنجره هاي آنجا شكسته و شيشه ندارد اما اين بي شيشگي او را به كجا رسانده و ما را به كجا !
    ديگر نمي دانم از كجا بگويم تنها مي توان بگويم كه ما هم دوستتان داريم
    داريم؟
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 21 بازديد |


اين رمضان هم آمد اما...


    فقط ميتونم بگم
    اين رمضان هم آمد
    به اين بينديشيم كه عيد فطر امسال چيزي در كاسه ي ما هست؟
    ( عرضم خدمت دوستان عزيز كه در ماه رمضان هر ساله بهشت زهرا روزهاي پنج شنبه افطاري ميدهد افطاري در كنار شهدا چه افطاري بشه!!))

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 24 بازديد |


خاطره ي لحظه ي شهادتم


    سال 60 شهيد شدم

    عجب لحظه اي بود. درست يادمه. بين زمين و آسمون بودم كه فهميدم تير مستقيم خورده تو قلبم . باورم نميشد . يعني من هم دارم شهيد ميشم؟ اولش يه خورده ترسيده بودم اما خدا رو شكر كردم آخه از همون لحظه ي اول يه بوي مست كننده اي رو حس مي كردم . بو شديد و شديدتر مي شد . بله خودش بود همون آقايي كه بهمون قول داده بود موقع شهادت به بالينمون مياد. اره امامم بود همون امام عشق كه شهادت رو به دنيا آموخت جلو اومد من هم نيمه جون شده بودم بچه هاي گردان رو ميديدم كه دارن كمك ميكنن به دنيا بر گردم اما هر چي مي خواستم داد بزنم بگم بچه ها ولم كنيد آخه نمي دونيد دارم به كي نگاه ميكنم نميتونستم بگم. امام عشق هم آروم آروم نزديك ميشد تا اينكه به بالاي سرم رسيد . نشست روي زمين و سرم رو گذاشت روي زانوش با دستاي لطيفش قلبم رو نوازش مي داد دردش تسكين پيدا كرد آروم آروم دستش رو گذاشت روي پيشونيم و نوازش كرد آه كه چه لحظه اي بود انگار پدر واقعيم رو پيدا كرده بودم . به حدي بهم آرامش ميداد كه يك كودك در پهلوي مادرش اونطورآرامش نميگيره . صورتم رو بوسيد و بهم گفت: آروم بلند شو. مجيد رفيقم كنارم داشت گريه ميكرد . ولي من اصلا حواسم به اون نبود و فقط داشتم به چهره ي زيباي امامم نگاه مي كردم. دستم رو گرفت و بلندم كرد . من رو در آغوش كشيد و گفت : مگه آرزو نداشتي اين لحظه رو ببيني ؟ پس ببين كه اين پاداش شهادت توست. من هم اونقدر گيج و مست شده بودم كه قدرت تكلم نداشتم و فقط آغوش پر مهر امامم رو حس ميكردم. صداها آروم آروم كم شد ديگه صداي توپ و خمپاره نميومد تا اينكه صداها قطع شد. من هم در آغوش امامم چشم هام رو بسته بودم متوجه دور و برم نبودم. كم كم صداي پرنده ها رو مي شنيدم و صداي رود و صداي درختا و صداي شادي بچه ها كه نشان از فرحين بود . آروم آروم دستم رو باز كردم و از آغوش امام بيرون اومدم به دور و برم نگاه كردم باورم نميشد اينجا بهشته انگار داشتم خواب مي ديدم . بچه ها هم اونجا بودن عقيل و مرتضي و حسين و ابوالفضل و امير حسين و رضا اونها قبل از من شهيد شده بودن يعني اونها هم به اندازه من طعم شيرين شهادت رو چشيده بودن؟ . صورتم رو برگردوندم به سمت امامم و ديدم داره با يك نگاه پر از عاطفه با شادي بچه ها شادي مي كنه و اين همون بهشتي بود كه به ما قول داده بودن و بهشت ما چيزي نبود جز (( با حسين(ع) بودن و با حسين(ع) ماندن))
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (5) 11 بازديد |


يك سوال ساده اما ...


    اين سوال شايد ديگه خيلي كليشه اي شده باشه
    اما دلم مي خواد فقط نيم دقيقه فكر كنيد و بعد جواب رو  از عمق وجودتون و صادقانه به خودتون بگين ( اگر هم در نظرات ثبت كنيد استفاده ميكنم)
    و اون سوال اينه
    الحق و الانصاف چقدر تو زندگيمون از شهدا ياد ميكنيم؟ آيا شهدا تو اين دنياي رنگارنگ براي ما كم رنگ نشده اند؟

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 15 بازديد |


عكس او در همه ي اذهان نماد شهيدان است


    وقتي تو بهشت زهرا تو اون حال و هوا راه ميري و با خودت ذكر ميگي يا زير لب نوحه مي خوني به عكس شهيدا نگاه ميكني و حسرت مي خوري كه چرا با اونها نبودي
    در حين راه رفتن و نگاه كردن يه عكس آشنا ميبيني
    نزديك و نزديكتر ميشي
    آره خودشه همون عكسي كه تو ميدون ها و خيابونا به عنوان نماد شهدا نصب ميكنن
    به سنگ قبرش نگاه ميكني تا اسمش رو بخوني آخه تا اون موقع فقط عكسش رو ديده بودي
    بسيجي عاشق امير حاج اميني
    اسمش رو تو ذهنت نگه ميداري تا اگه دوباره جايي عكسش رو ديدي به بقيه بگي كه من سر قبر اين شهيد رفتم و اسمش امير حاج امينيه
    امير آقا تو قلعه مرغي زندگي ميكرده و الان خونشون به قنادي تبديل شده و خانوادش هم الان ساكن تهران نيستن
    امير آقا گويا بيسيمچي بوده و من خودم از يكي از رفقاش شنيدم كه ميگفت اون اواخر يه خورده گوشه گير شده بود
    يكي ديگه هم ميگفت ساز دهني ميزده و اواخر همش آهنگهاي غمگين ميزده
    الان هم اگه به بهشت زهرا رفتي همين كه وارد قطعه 29 بشي يه بوي خوبي تو رو به سمت يه قبر ميكشونه كه قبر همين امير آقاي خودمونه وخادم قبرش هم آقا سيد سعيد يه بچه ي پاك و دوست داشتنيه
    يه قسمت از وصيت نامه ايشون رو هم ميزارم تا با كمي روحيات ايشون آشنا آشنا بشيم
    ((بعد از مدت ها كشمكش دروني كه هنوز آزارم مي دهد براي رهايي از اين زجر به اين نتيجه رسيده ام و آن در اين جمله خلاصه مي شود:

    «
    خدايا عاشقم كن »


    آخرين خواسته هاي اين شهيد بزرگوار:

    از شما خواهش مي كنم و مي خواهم هميشه چند موضوع را در مد نظر داشته باشيد:
    هرگز دروغ نگوييد .

    زود قضاوت نكنيد.
    گذشت و ايثار داشته باشيد.
    خوشرو و خوش برخورد باشيد.
    صبور و مقاوم باشيد و اينكه جبهه ها را پر نگه داريد.))
     
    واين هم آدرس خونه ي فعلي امير آقا حتما بهش سر بزنيد
    قطعه 29 رديف60 شماره 10
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (2) 59 بازديد |


منتظر مولايش...


    وقتي تو قطعه 24 همرديف قبر بزرگاني چون چراغي وهمت و افشردي راه ميري همينطور كه به عكس تو ويترين ها نگاه ميكني ناگهان عكس يه شهيد تو رو به خودش جذب ميكنه
    عجب چهره ي معصومي
    به سنگ قبرش كه نگاه ميكني قبل از هرچيز يه جمله اي تو رو به فكر وا ميداره
    (( اينجا خانه شهيدي است كه به انتظار قيام مولايش آرام گرفته))
    اسمش رو نگاه ميكني :(( مهندس مصطفي ابراهيمي مجد))
    بعد با خودت فكر ميكني كه به چه دليلي اين جمله رو روي اين قبر نوشتن؟
    به عكسش خيره ميشي! بعد ميري پشت ويترين رو نگاه ميكني . عجب چيزي وصيت نامه خود شهيد كه نوشته:
    ((

    بسمه تعالي

     

    استغفرالله ...

    من مصطفي ابراهيمي مجد دعاي فوق را كه در زيارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و اين زيارت را به اين جهت بيشتر متذكر شدم چون در انتهاي دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتين خود مي گيرم و از شما مي خواهم كه دعاي فوق را خوانده و در آنجا من شهادتين را بطور كامل پذيرفته ام و علت ذكر نكردن فقط به خاطر طولاني شدن وصيت نامه است .

    اشهدك يا مولاي اني اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمد عبده و رسوله لا حبيب الا هو و اهله و اشهدك يا مولاي ان عليا اميرالمومنين حجه و الحسن حجه و علي بن الحسين حجه و محمد بن علي حجه و جعفر بن محمد حجه و موسي بن جعفر حجه و محمد بن علي حجه و الحسن بن علي حجه فاشهدانك حجه الله انتم الاول و الاخر .

    الي آخر و سپس سلام بر نائب الامام الخميني بزرگ و سلام بر شما همه بندگان پاكباز خدا و سلام بر شما شهيدان راستين اسلام .

    برادران و خواهران در اين زمان رحمت خدا به تمامي بر ما نازل گشته و در اين روزها خداوند بزرگترين لطف را بر ملت ما كرده است و اسباب و مرگ لقاء خود را براي ما فراهم ساخته است و مبادا كه غافل باشيد . خدايا تو را شكر مي كنم كه عشق حضرت مهدي ( عج ) را در دل من جاي دادي و خدايا تو را شكر مي كنم كه مرا به زيور ايمان آراستي و قبل از هر چيز لازم است از آنان كه واسطه كسب معارف الهي من بوده اند از خدا براي اين بزرگواران طلب اجر و علو مقام كنم و اينان بودند كه قلب مرا روشن ساختند تا توانستم كلام پاك و گوهر بار امام امت خميني بزرگ را با تمام وجود دريابم كه چه بسا ديگران را در درك كلام او عاجز ميدانم خدايا اين بزرگوار را براي مردم شيعه نگهدار باش .

     

     

    بگذاريد بعد از مرگم بدانند كه همانطور كه اساتيد بزرگمان مي گفتند نوكر محال است صاحبش را نبيند من نيز صاحبم را محبوبم را ديدار كردم اما افسوس كه تا اين لحظه كه اين وصيت را مي نويسم

     ديدار مجدد او نصيبم نگشت بدانيد كه امام زمانمان حي و حاضر است و او پشتيبان همه شيعيان مي باشد از ياد او غافل نگرديد ديگر در اين مورد گريه مجالم نمي دهد بيشتر بنويسم و تا اين زمان ديدار او را براي هيچكس نگفتم مبادا كه ريا شود و فقط كه ديگر مي گويم كه از آن ديدار به بعد چون ديگر تا اين لحظه او را نديده ام تمام جگرم سوخته است . و اكنون به جبهه مي روم تا پيروزي اسلام را نزديك سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش باز سازم و اميدوارم كه آن حضرت حكومتش را در زمان حياتم ببينم ( وان حال بيني و بينه الموت ) و خدايا اگر مرگ بين من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز هنگاميكه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حاليكه كفن بر تن دارم و ...

    ( دعا را در ابتدا نوشته ام ) .

    باري برادران مي روم براي پيروزي و اگر در اين راه شهادت بالهايش را گشود و مرا همراه خود به پرواز درآورد چه خوب و نيكوست . و مادر با تو مي گويم مادر : از اينكه فرزندي را به پيشگاه خدا تقديم داشتي رنجور و غمين مباش بلكه شاد و سراپا سرور باش مادر تو بر گردن من حقهايي داشتي و نيز تو پدر متاسفم از اينكه حقوق شما را آن چنانكه خدا بر من فرار داده بود نتوانستم انجام دهم مرا ببخشيد و از خدا بر من طلب عفو كنيد و نيز بخواهيد كه هر كس كه بر گردن من حقي داشته كه نتوانسته ام ادا كنم مرا ببخشيد و اما مادر بر گردن تو حقي را مي گذارم و آن اين است كه اگر من شهيد شدم كه خود را لايق شهادت نمي دانم بلكه بايد بگويم مرگ يا اجري به سراغ من آمد مادر چون تو روزي آرزو داشتي كه من ازدواج كنم و امر خدايي را انجام اهم ولي تاكنون اينطور نشده بعد از مرگم به جاي آنكه گريه و زاري كني كارت عروسي تهيه كن در يك طرف اسم و در يك طرف ديگر نام شهادت را بنويس و مانند ديگر كارتهاي عروسي و كاملا شبيه به آنها با كلمات سرور و شادي زينت بده و براي آشنايان و دوستان بفرست و آنها در جشن اين موهبت الهي كه نصيب من و تو شده دعوت كن و با شيريني و شربت از آنها پذيرايي كن .

    مادر اشك را برچشم تو هيچكس نبايد ببيند زيرا هر قطره اشك ما چون دشمن اسلام را شادمان مي كند پس گريستن در اين مورد امري است ناشايست . مادرم از اينكه شير پاكت را حلالم كردي متشكرم و از اينكه چنين فرزندي داشتي سرافراز باش و لباس سرور به تن كن .

    شما برادران و خواهرانم : فرزندانتان را به عشق مهدي ( عج ) آشنا سازيد و آنان را براي جهاد در راه آن حضرت هميشه آماده نگهداريد .))
    عجب پس ايشون در دوران زندگيشون امام زمان رو ديده!!!
    از اون موقع به بعد هر وقت به بهشت زهرا ميري ناخواسته يه نيرويي تو رو به سمت قبرش ميكشونه و تو مدتها به عكسش خيره ميموني!!!1
    محل دفن – گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) تهران – قطعه 24 رديف 95 شماره 24
                                                  
                                                                                

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 19 بازديد |


حسينيه گردان تخريب


    _ميگن تو دو كوهه يه حسينيه هست خيلي باحاله بهش ميگن حسينيه گردان تخريب
    _مگه چه جور جاييه؟
    _بيا خودت ميبيني
    تو راه بين دوكوهه تا حسينيه گردان تخريب برام ميگفت:
    بچه هاي گردان تخريب يه بچه هاي ديگه اي بودن آخه پيش مرگ بقيه بودن اونها جلوتر از بقيه ميرفتن و منطقه رو پاكسازي ميكردن براي همين درصد خلوص خونشون خيلي بالا بود
    من هم خيلي شور و ذوق داشتم ببينم اين حسينيه گردان تخريب كه ميگن چه جور جاييه
    آروم آروم از دور نور چندتا فانوس رو ديدم ( آخه شب بود)
    نزديكتر كه شدم ديدم يه سوله كه نه در داره و نه پنجره
    عجب پس اين حسينيه گردان تخريبه
    وقتي وارد شدم كسي نبود تقريبا تنها بودم
    پاهام رو كه گذاشتم تو حسينيه تازه فهميدم كجا اومدم
    ببخشيد پام رو رو زمين نذاشته بودم رو ابرها گذاشته بودم
    وقتي چشم هام رو ميبستم انگار هنوز صداي خنده ي بچه ها ( كه نشان از فرحين بود)  لاي ديوارهاي حسينيه زمزمه ميكرد
    دوستم كه متوجه حال من شد بهم گفت بيا يه چيز ديگه بهت نشون بدم  اونوقت ببينم چه حالي ميشي و دست من رو گرفت و به سمت  پشت حسينيه برد
    در حين راه رفتن فقط داشتم نگاه ميكردم نمي دونم آخه يه ديوار خراب كه حتي پنجره هاش هم شيشه نداشت چه جذابيتي داره؟
    ولي من مبهوت بودم
    از در پشتي وارد يه محوطه شديم و چند متري جلو رفتيم به قبرهايي رسيديم
    گفتم اين قبرها چيه؟
    گفت بچه هاي گردان تخريب براي بالا بردن درصد خلوصشون اين قبرها رو كنده بودن تا تو اونها راز و نياز كنن
    باورم نميشد دارم چي ميبينم . قبرهايي كه خود بچه ها با دست خودشون كندن از كجا معلوم شايد تو اين يكي حاج محسن دين شعاري خوابيده بوده
    خلاصه تو اون شب و تو اون مكان زمين و آسمون به هم دوخته شده بودن
    چه توبه اي چه انابه اي چه حالي....
    اما افسوس كه چه زود اين بچه ها از يادمون رفتن
    افسوس افسوس افسوس
    زرق و برق شهر ما رو چه زود از اون بچه ها دور كرد
    شهيد آويني چه زيبا گفت كه مپنداريد كه ما مانديم و شهدا رفتند بلكه شهدا ماندند و زمانه ما را با خود برد برد برد
    به كجا برد؟ اي كاش هيچگاه نمي برد
    ما كه با اونها نبوديم اما ادامه دهنده راهشون هستيم و اميد به ديدارشون داريم
    روز وصل دوستداران ياد باد...ياد باد آن روز گاران ياد باد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 57 بازديد |


نشانه ها


    برگ درخت افتاد
    بدون هيچ دقتي رويش لگد كرديم و رفتيم
    غافل از اينكه اون جلوي پاي ما افتاد تا شايد با ديدن اون يه يادي هم از افتادن خودمون كنيم همون روزي كه ما هم ميريم تو يه خونه ي كوچولو و بقيه ما رو لگد ميكنن و رد ميشن حتي زير پاهاشون رو نگاه هم نميكنن تا صداي ما رو بشنون كه اون زير داريم داد ميزنيم
    آهاي مردم شما هم يه روزي مثل من اسير اين خاك ميشين
    بله افتادن يه برگ درخت مي تونه ما رو به كجاها ببره
    اما حيف كه ما سرمون رو بالا گرفتيم و داريم ويترين مغازه ها رو تماشا ميكنيم
    به نظر من كه افتادن يه برگ درخت هم ميتونه يه نشونه باشه از طرف خدا كه اي بنده هاي من به اين برگ زرد نگاه كنيد اون هم يك روزي سبز و زنده بود مثل شما ها اما الان با صداي يك خش خش كوچولو زير پاهاتون له شد بترسيد از اون روزي كه شما هم با يك خش خش كوچولو زير پاي ديگران له ميشيد
    ما تو زندگيمون خيلي از اين نشونه ها رو ديديم و ميبينيم اما افسوس كه نگاه هامون اونقدر سنگين شده كه حتي مرگ دوستانمون هم برامون نشونه نيست چه برسه به افتادن يه برگ از درخت
    نشانه ها نشانه ها نشانه ها
    نشانه ها همون فرشته هاي خدايند كه ميايند تا ما رو به ياد خدا بندازن ولي ما...
    يه نفر تو تنگدستي عجيبي بود يه شب داشت به يه گلدون نگاه ميكرد ديد يه كرم خاكي داره يه برگ زرد رو مي خوره با خودش گفت عجب ببين خدا روزيه اين كرم رو تو اين گلدون داده پس حتما روزي من رو يادش نرفته . و اين براش يه نشونه بود كه خدا اون رو از ياد نبرده
     نشونه ها نميان كه ما رو ياد خدا بندازن بلكه ميان تا به ما بگن خدا به يادمون هست
    يه آدرس براي اونهايي كه به دنبال نشونه هستن : بهشت زهرا گلزارشهدا
    و اين هم يك نشانه...
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 23 بازديد |


آه نياز


    سبكباران خراميدند و رفتند...مرا بيچاره ناميدند رو رفتند

    سواران از سر نعشم گذشتند...فغان ها كردم اما بر نگشتند

    سواران لحظه اي تمكين نكردند...ترحم بر من مسكين نكردند

    اسير و زخمي و بي دست و پا من...رفيقان اين چه سودا بود با من

    رفيقان رسم همدردي كجا رفت... جوانمردان جوانمردي كجا رفت

    مرا اين پشت مگذاريد بي تاب...گناهم چيست پايم بود در خواب

    اگر دير آمدم مجروح بودم...اسير قبض و بست روح بودم

    در باغ شهادت را نبنديد...به ما بيچارگان زان سو نخنديد

    رفيقانم دعا كردند و رفتند...مرا زخمي رها كردند و رفتند

    دعا كردند سرگردان بمانم...رها كردند تا در زندان بمانم

    شهادت نردبان آسمان بود...شهادت آسمان را نردبان بود

    چرا برداشتند اين نردبان را...چرا بستند راه اسمان را

    مرا پايي به دست نردبان بود...مرا دستي به پاي آسمان بود

    تو بالا رفته اي من در زمينم...برادر رو سياهم شرمگينم

    مرا اسب سفيدي بود روزي...شهادت را اميدي بود روزي

    در اين اطراف دوش اي دل تو بودي... نگهبان ديشب اي غافل تو بودي

    بگو اسب سفيدم را كه دزديد...اميدم را اميدم را كه دزديد

    مرا اسب چموشي بود روزي...شهادت مي فروشي بود روزي

    شبي چون باد بر بالش خزيدم...به سوي خانه ي ساقي دويدم

    چهل شب راه را بي وقفه راندم...چهل تصوير تا پيمانه خواندم

    ببين اي دل چقدر اين قصر زيباست..گمانم خانه ي ساقي همينجاست

    دلم تا دست بر دامان در زد...دو دستي سنگ شيون را به سر زد

    اميدم مشت نوميدي به در كوفت...نگاهم قفل در ميخ قدر كوفت

    چه دردست اين كه در فصل اقاقي...به روي عاشقان در بسته ساقي

    بر اين در قفلي لجوج است..بجوش اي اشك هنگام خروش است

    در مي خانه را گيرم كه بستند...كليدش را چرا يا رب شكستند

    من آخر طاقت ماندن ندارم...خدايا تاب جان كندن ندارم

    دلم تا چند يا رب خسته باشد...در لطف تو تا كي بسته باشد

    بيا باز امشب اي دل در بكوبيم...بيا اين بار محكمتر بكوبيم

    مكوب اي دل به تلخي دست بر دست... در اين قصر بلور آخر كسي هست

    بكوب اي دل كه اينجا قصر نور است...بكوب اي دل مرا شرم حضور است

    بكوب اي دل كه غفار است يارم... من از كوبيدن در شرم دارم

    بكوب اي دل كه جاي شك و ظن نيست...مرا هرچند روي در زدن نيست

    كريمان گرچه ستارالعيوب اند...گداياني كه محبوبند خوبند

    بكوب اي دل مشو نوميد از اين در...بكوب اي دل هزاران بار ديگر

    دلا پيش آي تا داغت بگويم...به گوش ات قصه اي شيرين بگويم

    برون آيي اگر از حفره ي ناز...برويت مي گشايم سفره ي راز

    نمي دانم بگويم يا نگويم...دلا بگذار تا حالا نگويم

    ببخش اي خوب امشب ناتوانم...خطا در رفته از دست زبانم

    لطيفا رحمت آور من ضعيفم...قويتر از من است امشب حريفم

    شبي ترك محبت گفته بودم...ميان دره ي شب خفته بودم

    ني ام از ناله ي شيرين تهي بود..سرم بر خاك طاقت سر نمي سود

    زبانم حرف با حرفي نمي زد...سكوتم ظرف بر ظرفي نمي زد

    نگاهم خال در جايي نمي كوفت...به چشمم اشك غمباري نمي كوفت

    دلم در سينه قفلي بود محكم...كليدش بود در درياچه ي غم

    اميدم گرد اميدي نمي گشت...شبم دنبال خورشيدي نمي گشت

    حبيبم قاصدي از پي فرستاد...پيامي با بلور مي فرستاد

    كه مي دانم تو را شرم حضور است...مشو نوميد اينجا قصر نور است

    الا اي عاشق اندوهگينم...نمي خواهم تو را غمگين ببينم

    اگر آه تو از جنس نياز است...در باغ شهادت باز باز است

    نمي دانم كه در سر اين چه سوداست...همين اندازه مي دانم كه زيباست

    خداونداچه درد است اين چه درد است..كه فولاد دلم را آب كردست

    مرا اي دوست شرم بندگي كشت...چه لطف است اين مرا شرمندگي كشت

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


اين بوي خوش از كجاست؟


    _ميگن قبرش بو ميده
    _نه بابا اين حرفا چيه فقط بوي گلابه
    _اي واي اينطور نگو شهيده اين هم يه نشونه
    _آره بو ميده من هر وقت ميام سر قبرش همين بو رو ميده
    _ميگن منافقين چند باري روي قبرش اسيد پاشيدن تا بويش از بين بره ولي نرفته
    _من شنيدم حتي روي اين قبر نجاسات هم ريختن
    _واي عجب كسايي پيدا ميشن
    _من خودم با مادرش صحبت كردم اون هر چهارشنبه صبح مياد اينجا
    بله هر كي يه نظري درباره ي اون قبر ميداد
    يكي بينيش گرفته بود ولي به روي خودش نمي آورد و ميگفت :بله چه بوي خوبي
    يكي اينجا معركه گرفته بود كه آره من باهاش همرزم بودم يكي نبود بگه تو كه سنت قد نمي ده
    انگار هر كسي بيشتر باهاش آشنا بود  عزيزتر بود
    مگه فقط آشنايي باعث افتخاره؟
    يكي دستاش رو گذاشته بود زير چونش و فقط فكر ميكرد
    اون يكي هم همش گريه ميكرد
    يكي داستان تعريف ميكرد
    يكي به عكسش نگاه ميكرد
    خلاصه هر كي يه كاري ميكرد
    شب شد و همه رفتن من موندم و اون .تك وتنها
    گفتم سلام اما جوابي نشنيدم آخه ميدوني گوشام خيلي سنگينه براي شنيدن صداي اونوريا
    رفتم نزديكش دستم رو گذاشتم روي سنگ قبرش ببينم واقعا نم داره ديدم بله چه نمي  هم داره آروم خم شدم روي سنگ و بو كردم بو كردم بو كردم اونقدر بو كردم كه ديگه هيچ عقده اي تو دلم نمونه
    از رو سنگ بالا اومدم يه نگاه به صورتش كردم و گفتم مگه چي كار كردي كه ...
    چند روز بعد دوباره رفتم پيشش دوباره يه چند نفري اونجا ايستاده بودن دو تا خانم و دوتا آقا يكي از اون آقاها كه بهش مي خورد جبهه رفته باشه گفت فكر نكنيد تو بهشت زهرا فقط همين يه قبر بو ميده اينجا از اين قبرها زياده و فقط بايد دل بدي تا حس كني
    اون روز آرزوم اين بود كه ميشه تنها يه قبر ديگه پيدا كنم كه اون هم بو بده و ديگران ندونن غافل از اينكه تمام شهيدان قبرشون بو ميده فقط كافيه دل وا كنيم تا بو رو حس كنيم و اون وقت مي فهميم كه همه جاي بهشت زهرا بوي زهرا ميدهد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 29 بازديد |


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • خداحافظ رفيق
  • چه بگويم؟؟؟؟!!!!
  • محرم نزديك است و ما دوريم
  • چقدر زود دير مي شود!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
  • ننه علي . ننه شهيد علي
  • نشانه ها
  • يك درخواست
  • انتقاد
  • كي هم نفسه؟؟؟؟؟؟؟
  • سختي!!!
  • معنا
  • اين رمضان هم آمد اما...
  • خاطره ي لحظه ي شهادتم
  • يك سوال ساده اما ...
  • عكس او در همه ي اذهان نماد شهيدان است
  • منتظر مولايش...
  • حسينيه گردان تخريب
  • نشانه ها
  • آه نياز
  • اين بوي خوش از كجاست؟

  • درباره




    سلام از اينكه به وبلاگ خودتان سر ميزنيد سپاسگزارم من محصل حوزه علميه هستم بعد از مشاهده وبلاگ هاي مختلف خواستم يه وبلاگ درباره شهدا بزنم تا بگويم ياران شهدا بي شمارند


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by surena